تبلیغات
به نام عشق
 
به نام عشق
وبلاگ شخصی مداح اهلبیت سید محسن بنی فاطمی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید محسن بنی فاطمی
نظرسنجی
نظر شما نسبت به مطالب وبلاگ چیست ؟






یکشنبه 11 مرداد 1394
با عرض سلام و ادب خدمت دوستان و بازدید کنندگان گرامی
با توجه به درخواستهای مکرر دوستان مبنی بر استفاده ی بیشتر و راحت تر از مطالب و اشعار به صورت تفکیک شده و استفاده  از امکانات دانلود راحت صوتها و تصاویر جلسات  ، پایگاه اطلاع رسانی این حقیر با امکانات فوق العاده و سرعت بالا منتظر بازدید و اعلام نظر شما دوستان و سروران گرامی است .
شما در این سایت در مناسبتهای مختلف قادر خواهید بود اشعار و صوتهای جلسات را با سرعت بسیار خوب و به صورت تفکیک شده دریافت کنید.
به امید دیدار شما  ،حق نگهدارتان .
نشانی سایت     www.MOHSENBANIFATEMI.IR



نوع مطلب : اطلاعیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شمـع وجود فاطمـه سوسو گرفتـه است

شب با سکوت بغض علی خو گرفته است

آتـش گـرفت جـان علی با شرار آه

وقتی که از ولی خدا رو گرفته است

در دست ناتوان خودش بعد ماجرا

این بار چندم است كه جارو گرفته است

قلب تمام ارض و سماوات و عرش و فرش

یک جـا بـرای غـربـت بـانو گـرفته است

حـتی وجـود میخ و در و تـازیـانـه ها

عطر و مشام از گل شب بو گرفته است

بـا ازدحـام مـوج مخـالف بیـا ببین

کشتی عمر فاطمه پهلو گرفته است

مردی که بدر و خیبر و خندق حماسه ساخت

سـر در بغــل گـرفتــه و زانــو گـرفـته است

 



نوع مطلب : اشكواره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

نبى به بوى بهشتى تو ارادت داشت

على به جلوه هر روزه تو عادت داشت

کدام نور ز مصراع بیت تو جوشید

که شعله هم به در خانه‏ات ارادت داشت

براى خاطر حیدر به تازیانه نشست

کدام دست چنان دست تو عبادت داشت؟

براى ضربه دیگر به دیدنت آمد

که گفته دشمن تو نیّت عیادت داشت؟

پس از تو اى گل نشکفته پرپر این بلبل

ز شام تا به سحر ناله‏ها به یادت داشت

قسم به سوره خاکى چادرت بانو

به درک قدر تو باید فقط سعادت داشت



نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نظرات ()

جان ما قربان جانِ فاطمه
آمده فصلِ خزانِ فاطمه
هر که گوید با دو چشمی خون فشان
لعنتی بر دشمنانِ فاطمه
دل بسوزاند ز هر عاشق دلی
یاد جسمِ نیمه جانِ فاطمه
فاطمیه موسم اشک و عزاست
صد امان از کودکانِ فاطمه
بهرِ مادر روضه خوانی می‌کند
مهدی صاحب زمانِ فاطمه
گوید از کوچه از آن سیلیِ سرد
از همان اشکِ روان فاطمه
گوید از میخ و در و دیوار و دود
علتِ قدِ کمانِ فاطمه
چون بقیع آید به خاطر می‌رسد
نیمه شب جسمِ جوانِ فاطمه
ناله‌ها پر می‌کشد وقتی که او
گوید از قبرِ نهانِ فاطمه

 



نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

چند روزی است سرم روی تنم می افتد

دست من نیست كه گاهی بدنم می افتد

گاهی اوقات كه راه نفسم می گیرد

چند تا لكه روی پیرهنم می افتد

باید این دست مرا خادمه بالا ببرد

من كه بالا ببرم مطمئنم می افتد

دست من سر زده كافیست تكانش بدهم

مثل یك شاخه كنار بدنم می افتد

دست من نیست اگر دست به دیوار شدم

من اگر تكیه به زینب بزنم می افتد

سر این سفره محال است خجالت نكشم

تا كه چشمم به دو چشم حسنم می افتد

هر كه امروز ببیند گره مویم را

یا دیروز من و سوختنم می افتد

چند روزی ست كه من در دل خود غم دارم

دو پسر دارم و اما كفنی كم دارم



نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شعله در شعله دل کوچه پر از غم می شد

کوچه در آتش و خون داشت جهنم می شد

 

"باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را...."

روضه مکشوف تر از آن چه شنیدم می شد

 

بین دیوار و در انگار زنی جان می داد

جان به لب از غم او عالم و آدم می شد

 

لااقل کاش دل ابر برایش می سوخت

بلکه از آتش پیراهن او کم می شد

 

زن در این برزخ پر زخم چه رنجی دیده است؟

بیست سالش نشده داشت قدش خم می شد

 

تا زمین خورد صدا کرد "علی چیزی نیست"

شیشه ای بود که صد قسمت مبهم می شد

 

آن طرف مرد سکوتش چقدر فریاد است

روضه جان سوز تر از غربت او هم می شد؟

 

"میخ کوتاه بیا همسرم از پا افتاد

میخ هر لحظه در این عزم مصمم می شد

 

غنچه دارد گل من تیغ نزن بی انصاف

حیف،بابا شدنم داشت مسلم می شد"

 

ناگهان چشم قلم تار شد و بعد از آن

کربلا بود که در ذهن مجسم می شد

 

کوچه در هیأت گودال در آمد آن گاه

بارش نیزه و شمشیر دمادم می شد

 

اشک خواهر وسط هلهله طوفانی بود

اشک و لبخند در این فاجعه توأم می شد

 

سیب سرخی به سر شاخه ی نیزه گل کرد

داشت اوضاع جهان یکسره درهم می شد

 

که قلم از نفس افتاد،نگاهش خون شد

دفتر شعر پر از واژه ی شبنم می شد

 

کاش همراه غزل محفل اشکی هم بود

روضه خوان، مقتل خونین مقرم می شد





نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

چشم من تار شده یا که تو مبهم شده ای

یا که در ذهن من اینگونه مجسّم شده ای

چند ماهی است که کار تو فقط گریه شده

چند روزی است که بی حوصله تر هم شده ای

درد و دل های تو را غیر علی کس نشنید

لیک چندی است که با خادمه همدم شده ای

همه ی عمر به من حقّ تقدّم دادی

چه شده در طلب مرگ مقدّم شده ای

صبر تو بیشتر از حدّ تصوّرها بود

نکند خسته ز دنیای پر از غم شده ای

تا به امروز دلیلِ به زمین خوردن من

نشده هیچ کس امّا تو عزیزم شده ای

همه ی خواهشم این است نبینم بانو

تو ز مجموعه ی گل های علی کم شده ای

 



نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

سامان من اگر به هم این گونه خورده است

آرامش مرا غم هجر تو برده است

دیروز تا کنون چقدر خورده ام زمین

از دخترت بپرس دقیقاً شمرده است

زینب اگر نبود علی نیز مرده بود

داغت مرا به موج هلاکت سپرده است

از آن شبی که جسم تو را دفن کرده ایم

طفلک حسین لقمه غذایی نخورده است

دور و بر لب حسنم سرخ و زخمی است

از بس که بغض کرده و دندان فشرده است

خیره شده به نقطه ای و گریه میکند

آن روز را هنوز ز خاطر نبرده است

مقداد صبح آمد و میگفت یاعلی

فهمیدم از چه بود که یار تو مرده است

اینها و نبش قبر تو؟ هیهات فاطمه

آسوده باش شوهر تو که نمرده است

قنفذ ز مالیات شنیدم معاف شد

این ها همه ز کشتن تو آب خورده است

 

 

 



نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ای شفایت آرزوی مرتضی

اشک تو آب وضوی مرتضی

داغت ای بانوی خانه سوخته

آتشی در جان من افروخته

با فراق خود سیه پوشم مکن

بی تو تنهایم فراموشم مکن

ای بهشت  آرزو  لبخند  زن

چینی  قلب  علی را بند  زن

داغ تو چشم مرا چون نیل کرد

خانه ام را بی پر جبریل کرد

ای تو را بالش ز بالِ جبرئیل

بسته ام بر گوشه ی چشمت دخیل

یا به خنده لب گشا یا اخم کن

کم  دل  زار  علی  را  زخم  کن

دل بریدن از تو دیگر مشکل است

این جدایی از پیمبر مشکل است

ای شب قدرم، سحر را دور کن

ناله را در نامه ام منظور کن

سهم من جان کندن و جا ماندن است

بر سر قبر تو قرآن خواندن است

خیز و شب را راهی از این خانه کن

گیسوی طفلان غم را شانه کن

اندکی  آهسته پر  زن  از  کویر

مرغکانت  را  به زیر  پر  بگیر

وای من! با دست زخمی و کبود

شوق طبخ نان تو دیگر چه بود؟

آخر ای زهرا پس از تو صبح و شب

کی خورند این کودکان نان و رطب؟

کی پذیرد قلب پر احساس تو

دختر و چرخاندن دستاس تو

جان زهرا روز من را شب مکن

چادرت را بر سر زینب مکن

کاش در پیشت بمیرم فاطمه

تا عزایت را نگیرم فاطمه

رزم تو در را به پهلو راندن است

سهم من پهلوی این در ماندن است

کشتی صبر علی پهلو مگیر

محرم دل، باز از من رو مگیر

غرق در امّن یجیبم فاطمه

تازه دانستم غریبم فاطمه

نیست وقت پر زدن در آسمان

آسمان ابری شده، لختی بمان

 



نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ای پاسخ گرامی ِ اَمّن یُجیب ها

تعجیل کن به خاطر ِ ما ناشکیب ها

چشم جهان به چشمه دستان سبز توست

جاری شو از ورای فراز و نشیب ها

تکلیف انتقام شهیدان به دوش کیست ؟

خون ِ مسیح مانده به روی صلیب ها !

برخیز و بزم شب زدگان را به هم بزن

ای آشنا به ندبه و اشک غریب ها

تعجیل کن به خاطر صدها هزار چشم

ای پاسخ گرامی اَمّن یُجیب ها 



نوع مطلب : شعر انتظار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

یك نیم رخت عجیب ، برده به قمر

یك نیم رخت حجاب دارد چقدر

 

یك دست به دیوار گرفتی ، باشد

یك دست چرا مدام داری به كمر

 

چندین ثمر از تو باغبان دید ولی

یك شاخه چرا به پشت در داد ثمر

 

بازو و غلاف كی تفاهم دارند

مسمار كجا و سینة مرغ سحر

 

امروز بمن عیان شده قول رسول

فرمود نیازی تو نداری به سپر

 

با دست شكسته اشك من پاك مكن

ای گوشة چشم زخمی ات پر ز گُهر

 

انگار خدا قنوت یك دستی را

مقرونِ اجابت تو كرده بهتر

 

این خانه كه قتلگاه كوثر شده است

بهتر كه شود خراب بر سر ، حیدر!

 



نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها : شعر، شعرآیینی، فاطمیه، مرثیه، روضه، حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت فاطمه سلام الله علیها،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ای کاش خبر داشتی از بی خبری ها

از بی خبری های من و دربدری ها

ای فاطمه ! تنهاتر از آنم که بگویم...

بر من چه گذشت از غم بی بال و پری ها

انگار به تاوان گناهی که ندارم

در آتشی افتاده ام از خیره سری ها

دور از تو ، نفس در نفسِ چاه شدن ها

دردا ! غم پنهان چنین خون جگری ها

بوی تو هنوز از خَمِ این کوچه می آید

از کوچه ی تنهایی و بی همسفری ها

مانند یتیمی که سر راه تو باشم...

در حق دلم ، کرده ای  ای زن ! پدری ها

ای کاش صدایم کنی از حنجره ء چاه

ای کاش خبر داشتی از بی خبری ها...



نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها : شعر، شعرآیینی، مرثیه، روضه، حضرت زهرا سلام الله علیها، فاطمیه، حضرت فاطمه سلام الله علیها،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

از بارگاه قدسی و افلاکی خدا

آمد به گوش اهل سماوات این ندا:

فرمود کردگار، که ای آسمانیان

آمد عزای فاطمه  حی علی العزا

مویه كنان و ناله كنان جبرئیل گفت:

بر تن كنید رخت عزا ای فرشته ها

واعظ نبی اكرم و مداح مرتضی

چشم زمان ندیده چنین روضه هیچ جا

جاروكشی نصیب بزرگان دین شده

سینه زنان هیئتشان خیل انبیا

بال ملائکه شده فرش حسینیه

خُدّام هیئتند شهیدان و اولیاء

شیر خدا چه روضه ی سختی بیان نمود

طفلی برای مادر خود می شود عصا

ختم رُسُل به گریه فقط داد می زند

ای مردمان شهر مدینه چرا؟ چرا؟

 



نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها : شعر، شعرآیینی، مرثیه، فاطمیه، حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت فاطمه سلام الله علیها، روضه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

از اشک های چشم تو زمزم درست شد

از ناله های نیمه شبت غم درست شد

با یاری ملائکه در هیئت خدا

از چادر سیاه تو پرچم درست شد

اول تو آفریده شدی شک نمی کنم

زآن پیشتر که طرح دو عالم درست شد

وقتی به شکل انسیه ی کاملی شدی

از باقی گلت گل ما هم درست شد

ما را طلایه دار غم تو نوشته اند

از آن زمان که غصه و ماتم درست شد

از ما سوال و از تو جوابی ، اگر دهی...

تابوت لاغر تو چرا خم درست شد ؟

ما نوکر حسین غریب شما شدیم

از فاطمیه ای که محرم درست شد

 



نوع مطلب : مراثی علوی، 
برچسب ها : شعر، شعرآیینی، مرثیه، روضه، حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت فاطمه سلام الله علیها،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 23 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی