تبلیغات |
به نام عشق
وبلاگ شخصی مداح اهلبیت سید محسن بنی فاطمی
سه شنبه 16 اسفند 1390 :: نویسنده : سید محسن بنی فاطمی درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم باز هم آمدم که گم بشوم من
همان کودکم همان،بانو باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو... شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می
گفت: شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو! کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است زادگاه من و مزار من است ،مرگ یک روز بی گمان ... نوع مطلب : مدایح علوی، برچسب ها : شعر، شعر آیینی، حضرت معصومه سلام الله علیها، سه شنبه 16 اسفند 1390 :: نویسنده : سید محسن بنی فاطمی مولای ما نمونهء دیگر نداشته است اعجاز خلقت است و برابر نداشته است وقت طواف دور حرم فکر می کنم این خانه بی دلیل ترک برنداشته است دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی آیینه ای برای پیمبر نداشته است سوگند می خورم که نبی شهر علم بود شهری که جز علی در دیگر نداشته است طوری ز چارچوب در قلعه کنده است انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است چون روز روشن است که در جهل گمشده است هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است این شعر استعاره ندارد برای او تقصیر من که نیست برابر نداشته است نوع مطلب : مدایح علوی، برچسب ها : شعر، شعر آیینی، مدح، مدایح، سید حمید رضا برقعی، سه شنبه 16 اسفند 1390 :: نویسنده : سید محسن بنی فاطمی بر داغ عشق روی تو هر دل كه مبتلاست دیگر هواییت شده از غیر تو جداست بر روی اشك سینه زنانت نوشته است حب الحسین هدیه ی زهرایی خداست ما از حریم عشق به جایی نمی رویم چون كه بهشت سینه زنان تو كربلاست كعبه به سوی گنبد تو می كند نماز یعنی كه كربلا حرم اول خداست بی تو قدم به داخل جنت نمی زنیم آری بهشت بی قدم یار بی بهاست هر كس برای سینه ی تو سینه می زند دیگر غریبه نیست در این جمع ... آشناست نوع مطلب : اشكواره، برچسب ها : شعر، شعر آیینی، مرثیه، امام حسین علیه السلام، سه شنبه 16 اسفند 1390 :: نویسنده : سید محسن بنی فاطمی ببین كه بعد تو ویرانه جای دختر توست بیا بیا بشنو! این صدای دختر توست از این مسیر به خون رنگ گشته ، مات مشو! فقط تصوری از رد پای دختر توست به جسم خورد و دل پاره پاره ام بنگر به راه مرگ ببین چشمهای دختر توست به كوچه كوچه مرا كوفیان به سنگ زدند گواه این همه شكوه ، خدای دختر توست به زخم كهنه ی شلاق آشنا شده ام هزار آبله ، همراه پای دختر توست غریبه ام به خدا با تمام مردم شهر فقط سر تو به نی ، آشنای دختر توست نه تازیانه ، نه سیلی ، نه صورت زخمی فقط نبودن بابا بلای دختر توست نه آب می خورم و نه غذا كه برگردی تأسی به تو بابا ، وفای دختر تو نوع مطلب : اشكواره، برچسب ها : شعر، شعر آیینی، مرثیه، حضرت رقیه سلام الله علیها، سه شنبه 16 اسفند 1390 :: نویسنده : سید محسن بنی فاطمی
شان تو ای ملیكة محشر مقدس است بال بهشت فرش قدمهات می شود قلبی كه فاطمیة غمهات می شود تا روضه روضة تو و گریه برای توست وقتی كه ریخت پال و پرت بین كوچه ها دور و بر بقیع تو بانوی بی نشان خونت نوشت بر تن تاریخ تا ابد نوع مطلب : اشكواره، برچسب ها : شعر، شعر آیینی، شعر فاطمی، حضرت زهرا سلام الله علیها، دوشنبه 1 اسفند 1390 :: نویسنده : سید محسن بنی فاطمی هر كس هر آنچه دیده اگر هر كجا تویی یعنی كه ابتدا تویی و انتها تویی در تو خدا تجلی هر روزه می كند آیینه ی تمام نمای خدا تویی دیدار تو تولد توحید و روشنی ست ای مادر پدر غرض از روشنا تویی نخل ولایت از تو نشسته چنین به بار سر چشمه ی فقاهت آل عبا تویی غیر از علی نبود كسی هم تراز تو غیر از علی ندید كسی تا كجا تویی تو با علی و با تو علی روح واحدید نقش علی ست در دل آیینه یا تویی ایمان خلاصه در تو و مهر تو می شود مكه تویی ، مدینه تویی ، كربلا تویی زمزم ظهور زمزمه های زلال توست مروه تویی ،قداست قدسی ، صفا تویی شوق تلاوت تو شفا می دهد تو را ای كوثر كثیر حدیث كسا ء تویی قرآن ستوده است تو را روشن و صریح یعنی كه كاشف همه ی آیه ها تویی در خانه ی تو گوهر بعثت نهفته است راز رسالت همه ی انبیا ء تویی آن راز سر به مهر كه حافظ غریب وار می گفت صبح زود به باد صبا تویی آنان كه خاك را به نظر كیمیا كنند بی تو چه می كنند تویی كیمیا تویی درد مرا كه هیچ طبیبی دوا نكرد آه ای دوای درد دو عالم ، دوا تویی من از خدا به غیر تو چیزی نخواستم ای چل چراغ سبز اجابت دعا تویی پیچیده در سراسر هستی ندای تو تنها صدا بماند اگر آن صدا تویی گفتم تو، ای بزرگ خطای مرا ببخش لطفت نمی گذاشت بگویم شما تویی باری كجاست بقعه ی قبر غریب تو بر ما بتاب روشنی چشم ما تویی پهلو شكسته ای تو و من دل شكسته ام دریابم ای كریمه كه دار الشفا تویی
نوع مطلب : مدایح علوی، برچسب ها : مدایح، حضرت زهرا، شعر، شعر آیینی، دوشنبه 1 اسفند 1390 :: نویسنده : سید محسن بنی فاطمی دوشنبه 1 اسفند 1390 :: نویسنده : سید محسن بنی فاطمی این دستها با عطر باران پا گرفتند از روز اول وسعت دریا گرفتند ای ماه من ! بالا نمی گیری سرت را ؟ باز آسمانیها سراغت را گرفتند با جزر و مد اشک تو صدها فرشته در جانماز هر شبت احیا گرفتند در انتظارت ماندم و دلشوره دارم شمشیرها راه تو را آیا گرفتند ؟ تو می رسی تا خیمه گاه تشنه لبها ؟ بشنو دم «وای از عطش»، گلها گرفتند بر روی مشک افتاده ای ، شانه به شانه این تیرها بر روی دوشت جا گرفتند اشک آمد و همسایه شد با یک سه شعبه تا چشمهای باوفایت را گرفتند من انکسار لحظه ی بی یاوری ام یعنی ترا از من ، ترا از ما گرفتند ؟ با رفتن تو تشنگی از یادها رفت حالا همه مرثیه ی سقا گرفتند روز عزای دستهای تشنه ات را یک عمر مثل روز تاسوعا گرفتند این زخمها این دست و این فرق شکسته بوی بهشت چادر زهرا گرفتند نوع مطلب : اشكواره، برچسب ها : شعر، شعر آیینی، حضرت عباس، مرثیه، چهارشنبه 26 بهمن 1390 :: نویسنده : سید محسن بنی فاطمی تو نیستی دردم به اینجاها رسیده كارم به شاید باید و اما رسیده نامه بر خوبی نشد گنجشك اشكم پیغامهایم دست تو آیا رسیده من من و من كردم برای خدمت آقا تا اسم حاجت برده ام درجا رسیده خورشید فصل پنجم دنیا كجایی بی تو قسم اینجا فقط سرما رسیده می ترسم از روزی كه بر قبرم بخوانند برخیز از جا و ببین آقا رسیده یكبار دیگر جمعه ی با تو نیامد یكبار دیگر شنبه های نارسیده نوع مطلب : شعر انتظار، برچسب ها : شعر، شعر آیینی، شعر مهدوی، شعر انتظار، امام زمان، حضرت مهدی، چهارشنبه 26 بهمن 1390 :: نویسنده : سید محسن بنی فاطمی برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست با من بیا به خیمه نیازی به آب نیست این مشک را بگیر وببَر خیمه و بگو یک قطره هم نبود وَدیگر رباب،نیست شیرازه ات کجاست مفاتیح پاره ام این برگ های پاره عزیزم کتا ب نیست بازی عشق را تو شروع کرده ای ولی بازی نیمه کاره؟ نه جانم حساب نیست وقت غروب بعد تو وقاسم وعلی دیگر برای ناقهی زینب رکاب نیست آن لحظه لااقل تو زجا خیز وخود بگو بی رحم!،جانشین النگو طناب نیست حرفی بزن عزیز دلم دق نده مرا این مشک پاره پاره برایم جواب نیست.. نوع مطلب : اشكواره، برچسب ها : شعر، شعر آیینی، حضرت عباس، مرثیه، درباره وبلاگ مطالب اخیر موضوعات آرشیو وبلاگ نویسندگان برچسبها ![]() آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|||||||||||